چند روز پیش رفتیم خونه ی همساده
چشمتون روز بد نبینه 7 و 8 تا فقط چایی به زور ریخت تو حلقمون
از اون مدل خانم هاست که سیریش میشه باید بخوری 
یعنی داغون شدم گریم گرفته بود ![]()
بعد میموه آورد تعارفم نکردا خودش از هر کدوم جمع کرد گذاشت پیش دستی ![]()
حالا هی میگه بخور خخخخ پرتغال نصفه خوردم به زور خوردم نصفشم دادم مامانم
و به بابام اشاره کردم د فرار خخخخ
دیگه گفتم من غلط بکنم برم خونشون
برچسب:
نویسنده: نیکا پورحسین