چند روز پیش فشارم افتاده بود سرگیجه داشتم حالت تهوع![]()
رفتیم درمانگاه
دکتره میانسال بود فشارمو گرفت گفت مجردی مگه نه ؟ گفتم بله گفت بدنت خیلی ضعیفه
نمیتونی بچه بیاریا سر زا میمیری
گفت لبنیات بخور
گفتم نمیتونم حالم بد میشه گفت نعاع بریز به ماست بخور اه اه
12 تا آمپول تقویتی برام نوشت با سرم چند تا شو زد به سرم
خودشم هی به یه بهونه های مختلفی میمومد بالا سرم میگفت
هنوز زنده ای ؟ پنجره ها رو بست
گفت سردتت میشه و کابینت ها رو الکی باز و بسته میکرد
توش مثلا باند .و این چیزا بود
برا خودش چایی هم ریخته بود روبروی اتاقی که
بهم سرم زده بود آشپز خونه بود نشته بود چایی میخورد پرو
برچسب:
نویسنده: نیکا پورحسین