چند سالی میشد با لیلا دوست بودم خیلی صمیمی بودیم
اخلاق گندی هم داشت که به روز تحمل میکردم
به بهونه ی نصب برنامه رمز وای فای بهش دادم
بخاطر رمز وای فای دیگه هروز خونمون بود میگفت فقط بخاطر درس و دانشگاه استفاده میکنه
حتی تو برف و یخبندون میمومد خونمون یا دم درمون از نت استفاده میکرد مامان و بابام
دلشون میسوخت میگفتن عب نداره (دیگه خبر نداشتن هروز تو تلگرام )
داداشم برام ادکلن خریده بود از فرنگ
وقتی دید انقد تعریف کرد وای چقد بوش خوبه
اومد خونمون گفت میخوام برم تولد میشه بدی ببرم
منم دادم چند روز بعد که منو دید با تمام پرویی گفت : اصلا استفاده نکردم بوی ریکا میداد
حسادتم از سرو روش میبارید
همشم میگفت: فلانی خریده 300 تومن یعنی میخواستم بزنم تو دهنش حالا بماند مارکش امریکایی :
..victorias secre منم طی عملیاتی رمز وای فای رو عوض کردم اون لحظه قیافش دیدنی بود 
بهم گفت من خیلی درس دار تا چند ماه اصلا نمیتونم ببینمت گفتم :به جهنم 
برچسب:
نویسنده: نیکا پورحسین