خرید بک لینک

به جون  صمد به ارواح  پشه  از این به بعد  دیه  خاطرات باحالمو تعریف میکنم شکلک های تابلو به دست و نیشخند


ما    تو  دیبرستان 6 نفر  بودیم   بهمون  میگفتن  ارازر   اوباش خخخخ  یعنی  هر کاری میکریدم


لامپ ها رو شل میکردیم  گاز رو قطع میکردم  کلاس رو میشستیم   معلم  پرورشیمون اومد انقد دعوامون کرد


پنجره ی  کلاسمون   باز میشد رو به خیابون  ما  به یه پسر بچه  پول دادیم  بره بستنی  بخره


داشتیم میخوردیم  یکی به ناظم  خبر داد عاقا ما  بدو بدو رفتیم کلاس


  ناظم اومد کلی فوش بارمون کرد  ولی  لو نرفتیما   


بستنی  رو گرفته بودم  دستم   زیر نیمکت نگه داشته بودم        


یادش بخیر


برچسب: نویسنده: نیکا پورحسین تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:07

صفحه بندی