بلاخره عمه شدم
نی نی کوشولوی من انقد نازه دلم میخواد سفت بغلش کنم
همشم خوابه تو بیمارستان همش دست میکشیدم
صورتش دستاشو میگرفتم دستم بیدار شه یه اخمی میکرد و غر میزد و میخوابید تنبل خان ![]()
اسمشم هنوز مشخص نیست یکی میگه پارسا یکی میگه علیرضا هنوز علنی نشده
با مامانش قهر بودم مونده بودم چه جوری برم بلاخره یه شیرنی گرفتم و رفتم بیمارستان و باهاش دست دادم
جالب اینجاست هیچ کینه ای به دل ندارم دیگه ازش ![]()
تنهایی رو دوست دارم خیلی نمی تونم تو شلوغی بشینم چون از بچگی تنها بودم ![]()
برچسب:
نویسنده: نیکا پورحسین