خرید بک لینک

دیروز ساعت:7:30 رفتم دندون پزشکی انقد استرس داشتم دستام می لرزید از ترس جراحی

نوبتم شد رفتم داخل دکتر گفت سلام خانم خوب احوال پرسی کرد و ...

گفت آزمایشتو بده گفتم نیاوردم هیچی دیه گفت برو ببار

امپولمو زد رفتم اوردم تا ببارم ساعت 8:30 شد

چشمتون روز بد نبینه یعنی مردم و زنده شدم تا دندونمو جراحی

کرد و کشید مگه درمیومد ؟ حالمم بهم میخورد نمیشد دستشو بگیرم

دستمو میاوردم بالا خخخ هی میگفت کم مونده دیه

از همه بدتر اون پانسمان بود اه اه یک ساعت باید میموند دهنم

9 رسیدم خونه دهنم باز نمیشد چیزی بخورم

یه طرف گلوم انقد درد میکنه خونریزیش هم قطع نشده

داغونم کلا

برچسب: نویسنده: نیکا پورحسین تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:36

صفحه بندی